ايران من
Clock co00000000000 center>
آن کس که می گفت دوستم دارد
عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد
رهگذری بودکه روی برگهای
خشک پاییزی
راه می رفت...
صدای خش خش برگها همان صدایی بود که
من گمان می کردم می گوید:
دوستت دارم...